المحقق النراقي

48

خزائن ( فارسى )

« طالب » ز اشك شام و سحر چند ديده تر ماند * دعا كنيم كه نه شام و نه سحر ماند ميرفندرسكى در ايام سياحت * حكايت : نقل است كه ميرابوالقاسم فندرسكى در ايام سياحت به يكى از ولايات كفّار رسيد و با اهل آنجا از هر نوع گفتگو و مخالطه نمود . روزى جمعى از اهل آن ولايت گفتند : از جمله امورى كه دلالت بر حقيّت مذهب ما و بطلان مذهب شما مىكند آن است كه معابد و كليساى ما كه حال قريب به دوهزار سال يا سه هزار سال است كه بنا شده و مطلقاً اثر خرابى و سستى در آن راه نيافته و اكثر مساجد شما به صدسال باقى نمىماند و خراب مىشود و نظر بر اينكه حقيقت هر چيزى حافظ آنست پس مذهب ما برحقّ است . سيد در جواب گفته : كه بقاى معابد شما و خراب شدن معابد ما نه به اين سبب است بلكه به جهت آن است كه نظر به اينكه در مسجد ما عبادات صحيحه بجا آورده مىشود و طاعت پروردگار در آنجا مىشود ، و نام آفريدگار عظيم در آنجا مذكور مىشود بناء طاقت احتمال آن را ندارد و به اين جهة خراب مىشود و امّا معابد شما نظر بر اينكه از اينها خاليست و بعضى از اعمال فاسده و باطله در آن به عمل مىآيد به اين جهت فتورى در آن بهم نمىرسد و اگر نه به جهت اين عبادات مىبود مساجد ما بيش از معابد شما و كنايس شما باقى مىماند و اگر عبادات ما و نام پروردگار ما در معابد شما برده شود لحظه‌اى طاقت احتمال آن را ندارد و خراب مىشود . گفتند : امتحان اين امريست سهل تو بيا و داخل در معابد ما شو ، و در آنجا طريق خود عبادتى كن تا صدق و كذب قول تو معلوم شود . سيّد قبول نمود ، توكّل بر پروردگار نموده استمداد از ارواح طيّبه اجداد طاهرين خود جسته وضو ساخته و رفت در كنيسهء اعظم ايشان كه در نهايت استحكام و متانت ساخته بودند و قريب به دو سه هزار سال بود كه مطلقاً اثر فتور و